سه شنبه ۱۱ تير ۱۳۸۷
شماره ۱۰۶۳
 
۱۲ گوناگون  
 
شماره قبل
استخاره امروز

سوره يونس
هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (56)
او زنده مى‏كند و مى‏ميراند و به سوى او بازگردانيده مى‏شويد (56)
بالای صفحه

مجالس اجتماعي و احكام شرع

يزدان نصر  
احكام زير با استفتاء از دفتر حضرات آيات عظام بهجت، مكارم شيرازي و صانعي -حفظهم الله- و نظارت يكي از اساتيد محترم حوزه علميه در رابطه با مساله "مجالس اجتماعي و شركت در آن‌ها" تهيه شده است. اين مساله از مواردي است كه معمولا براي هر انساني پيش مي‌آيد، اما متاسفانه برخي متدينين در اينگونه موارد دچار تعارفات بي‌مورد و رودربايستي و نظاير آن مي‌شوند و آن‌گونه كه موافق رضاي حق تعالي است، عمل نمي‌كنند.
مساله: در شرايط عادي و حالت كلي شركت در مجلس گناه حرام است، ولو صاحب مجلس ناراحت شود و با مكلف نزديك‌ترين نسبت فاميلي را داشته باشد، مانند فرزند و يا والدين.
تبصره 1: اگر شركت فرد در مجلس گناه عرفا تأييد مجلس محسوب شود، نفس شركت نيز سواي گناهي كه احتمالا اعضا و جوارح مرتكب مي‌شوند، معصيت است. بنابراين شركت در مجلس عروسي غنا براي متدينين دو گناه دارد. يكي شركت در مجلس و تاييد ضمني آن و ديگري شنيدن موسيقي غنا.
تبصره 2: شركت در مجلس گناه در صورتي كه جان، مال، ناموس و يا آبروي انسان به خطر بيفتد، جايز است.
تبصره 3: شركت در مجلس گناه در صورتي كه احتمال عقلايي دهد امر به معروف و نهي از منكر موثر واقع و منجر به جمع شدن بساط گناه مي‌شود، جايز است. پس اگر احتمال عقلايي نداد، شركت در مجلس حرام است. همچنين اگر احتمال عقلايي داد، اما برخلاف تصورش ديد كه امر به معروف و نهي از منكر وي تاثيري نگذاشت، موظف به ترك مجلس است. بنابراين شركت‌كننده در مجلس همراه با موسيقي غنا اگر احتمال دهد با امر به معروف و نهي از منكر بساط موسيقي جمع مي‌شود، مي‌تواند به مجلس برود و چنين كند.
تبصره 4: اگر به محلي برود كه در مجلس اصلي حضور نداشته باشد و مرتكب گناه نيز نشود، مي‌تواند چنين كند، به شرط اين كه ترك كلي مجلس توسط او و يا عدم بازگشت منجر به جمع شدن بساط گناه نشود. بنابراين شركت‌كننده در مجلس غنا اگر مي‌بيند با مثلا رفتن به حياط يا كوچه صداي موسيقي را نمي‌شود، مي‌تواند چنين كند و پس از تمام شدن گناه بازگردد. اما برخي فقها مي‌گويند اگر مي‌بيند در آن مجلس فرد مهمي است (مانند پدر عروس يا داماد) و با ترك كلي مجلس و عدم بازگشت او، بساط گناه جمع مي‌شود، بايد چنين كند و نبايد برود و برگردد، زيرا اين تنها راه نهي از منكر در اين گونه موارد است.
تبصره 5: شركت نكردن در مجلس رحم و يا ترك مجلس او قطع رحم محسوب نمي‌شود؛ بلكه قطع رحم به معني قطع كردن كامل ارتباط با رحم است و نه صرف شركت نكردن در مجلس او و يا ترك آن. اما براي صله رحم و احترام به شخص مي‌تواند قبل يا بعد از مجلس به منزل طرف برود و يا در ابتداي مجلس كه هنوز به گناه آلوده نشده، قدري بنشيند و قبل از اين كه گناه آغاز شود، برود.
در اين رابطه به آيات و رواياتي چند اشاره مي‌كنيم:
خداوند متعال
يا أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا ... وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَ لاَتَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَديدُ الْعِقابِ
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! ... و (همواره) در راه نيكى و پرهيزگارى با هم تعاون كنيد! و (هرگز) در راه گناه و تعدى همكارى ننماييد! و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد كه مجازات خدا شديد است![1]
پيامبر (ص)
لا طاعَةَ لِمَخْلوقِ فى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ
هرگز اطاعت از مخلوق در معصيت خالق جايز نيست.[2]
امام حسين (ع)
لاأَفْلَحَ قَوْمٌنِ اشْتَرَوْا مَرْضاتِ الْمَخْلوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ
رستگار نمي شوند مردمي كه خشنودي مخلوق را در مقابل غضب خالق خريدند.[3]
امام صادق (ع)
لا يَنْبَغي لِلْمُؤْمِنِ أنْ يَجْلِسَ مَجْلِسًا يَعْصَي اللهُ فيهِ وَ لايَقْدِرُ عَلي تَغْييرِهِ
سزاوار نيست مؤمن در مجلسي بنشيند كه در آن معصيت خدا مي‌شود و او نمي‌تواند آن وضع را تغيير دهد.[4]
ملاحسينقلي همداني (ره)
از هر مجلس كه مظنه وقوع در معصيت است، البته البته البته اجتناب نمايد؛ بلكه مجالست با اهل غفلت به غير شغل ضرورتا مضر است، اگر چه از معصيت خالي بوده باشد.[5]
مساله: دست زدن به تنهايي حرام نيست.
تبصره 1: اگر دست زدن همراه با حرامي مانند موسيقي غنا، اختلاط زن و مرد و نظاير آن باشد، در اين صورت خود دست زدن نيز حرام است، زيرا تاييد گناه محسوب مي‌شود.
تبصره 2: نبايد دست زدن به گونه‌اي باشد كه نوع دست زدن به مجالس لهو و لعب شبيه باشد.
تبصره 3: از دست زدن در مساجد و حسينيه‌ها پرهيز شود.
نتيجه‌گيري
بهتر است انسان پيش از آن كه با استفاده از عقل و علم خود حكم به مساله‌اي بدهد، آن را از مرجع تقليد خود بپرسد. اشكال ما اين است كه فكر مي‌كنيم فقه و اصول چيز خاصي نيست. خير، فقه و اصول هم يك علم است. مانند علم پزشكي و حتي به مراتب وسيع‌تر. چرا كه كسي اگر بخواهد مجتهد شود به طور متوسط بايد 20 سال درس بخواند، در صورتي كه يك پزشك 7 سال درس مي‌خواند. پس همان‌گونه كه ما در مسايل پزشكي به خود اجازه نظر نمي‌دهيم و مي‌ترسيم، بايد از اظهار نظر در مسايل شرعي و فقهي نيز بپرهيزيم كه امام صادق (ع) فرمود:
اِهْرَبْ مِنَ الْفُتْيا هَرْبَكَ مِنَ الْاَسَدِ وَ لاتَجْعَلْ رَقَبَتَكَ لِلنّاسِ جَسْرًا
از فتوا دادن بپرهيز، آن‌گونه كه از شير درنده مي‌پرهيزي و گردن خود را پلي براي عبور مردم قرار نده.[6]
اللهم اهدنا الصراط المستقيم
و صلي الله علي سيد الانبياء و آله الطاهرين
پي‌نوشت‌ها
-----------
 [1] سوره مائده، آيه 2
 [2] بحارالانوار، ج 32، ص 193 و صحيح بخاري، ح7257
 [3] تاريخ طبري، ج1، ص239
 [4] بحارالانوار، ج71، ص199
 [5] چلچراغ سالكان، ص114
 [6] حديث عنوان بصري، باب علم، توصيه سوم