چهارشنبه ۱۲ تير ۱۳۸۷
شماره ۱۰۶۴
 
۱۱ سياست و اقتصاد  
 
شماره قبل
اخوان‌الشياطين و رد پاي فرنگيان
 
گرايش‌هاي عرفاني و ريشه آن يعني خداجويي، خداپرستي و خدادوستي، امري فطري است. آن‌سان که در همه اديان الهي و مکاتب توحيدي درگذر زمان و سپري شدن حادثه‌ها، انحراف‌ها و کجي‌هايي وارد شده و پوستين فريباي مدعيان و شياداني چون سامري‌ها بر چهره حقيقت ناب افتاده. مسير معرفت و عرفان اسلامي نيز طي 14 قرن در فراز و نشيب‌هاي گوناگوني قرار گرفته و از تيغ‌ خون چکان شيادان زمانه در امان نمانده است. اگر چه همواره پيروان اسلام ناب در تبيين راستي و کجي، سر و ناسره، راه و بيراهه و حق و باطل، دار بر دوش تا پاي جان، مصباح درخشان معرفت و عرفان اسلامي را برافروخته و روشن نگاه داشته‌اند، اما در ميان غوغا و هياهوي شيادان همپياله ساکنان ثروت و قدرت، برافراشتن بيرق حقيقت و معرفت کاري است که جز از فانيان درگاه حضرت عشق و شيدايان حريم کوثر و کتاب برنخواهد آمد. آنچه پيش روست، جستاري است کوتاه از روند تحريف و انحراف در آموزه‌هاي عرفاني از صدر خلقت آدم تا رسالت حضرت خاتم و از زمان پيشينيان تا عهد آخر الزمان که توسط استاد علامه محمدتقي مصباح يزدي ارايه شده است.
تحريف اديان آسماني
عرفان يعني شناخت خدا، اما نه غايبانه و از راه عقل و برهان، بلکه با قلب و دل، و رويت حضور او در عمق روح و جان.
راه‌هايي که خداوند متعال براي تکامل بشر و رفع نيازهاي مادي و معنوي او به صورت "دين" و "شريعت" به وسيله انبيا نازل فرموده است به تدريج در طول زمان به واسطه عوامل گوناگون دچار انحراف‌ها و تحريف‌هايي شده است.
عرفان‌ها و تعاليم عرفاني موجود را نيز که برگرفته از اديان الهي است- يا به تعبيري، روح و محتواي اصلي آنها برگرفته از اديان آسماني است- نبايد حقيقت محض و عاري از هر گونه تحريف و آموزه‌هاي خرافي و باطل دانست. از قرآن که بگذريم، در تعاليم اسلام در مجموع، تحريف‌ها و انحراف‌هاي مهم و متعددي پديد آمده و امروزه شاهديم که چه در زمينه مسائل نظري و چه در ابعاد عملي اسلام، اختلاف‌هاي بسياري ميان طوايف مختلفي که خود را به اسلام نسبت مي‌دهند، وجود دارد.
ادياني که انبياي عظام عليهم‌السلام براي مردم آورده‌اند، همه دين توحيدي بوده و ما در عالم، دين آسماني غير توحيدي نداشته‌ايم. آنچه امروزه به صورت شرک‌هاي مختلف ديده مي‌شود همگي ساخته دست انسان‌ها است.
حقيقت "عرفان" نيز که همان روح و مغز دين است، در ابتدا از طرف انبيا براي راهنمايي و هدايت بشر و ارضاي حس فطري عرفاني آورده شده، اما به تدريج در طول تاريخ دست‌خوش تحريف‌ها و انحراف‌هايي گرديده است.
تاريخ اديان نشان مي‌دهد که در قديمي‌ترين اديان شناخته شده، عناصر عرفاني وجود داشته است. در اديان هندي، از هندوئيسم، بوديسم، مذاهب جوکي (مرتاضان هندي و پيروان فلسفه يوگا) و ساير مشتقات مذهب هندي، نوعي گرايش به عرفان وجود داشته است. اين مطلب حتي در مورد يهوديت نيز که پيروان آن در بين همه اديان، بيش از همه گرايش به ماديات دارند صادق است. در ميان مسيحيان نيز فرقه‌هايي که گرايش‌هاي عرفاني داشته‌اند، بسيار زياد بوده‌اند و اکنون نيز نسبتا فراوان هستند. بنابراين در مذاهب معروف دنيا، اعم از مذاهب ابراهيمي، و مذاهب نظير هندوئيسم و بوديسم که به صورت آيين‌هاي بت‌پرستي در آمده‌اند، گرايش‌هاي عرفاني وجود داشته و بزرگانشان کساني بوده‌اند که در راه تکامل معنوي و عرفاني، رياضت‌ها مي‌کشيده‌اند و زحماتي متحمل مي‌شده‌اند تا به آن کمال روحي و معنوي نايل شوند. اصولا يکي از علل مهم تجديد نبوت‌ها نيز وقوع همين تحريف‌ها و انحراف‌ها در اديان آسماني بوده است.
عمد و سهو در تحريف اديان
بسياري از تحريف‌هايي که در اديان رسمي و آسماني واقع شده عمدي و آگاهانه و از جانب دانشمندان همان دين بوده است. به تصريح قرآن، بسياري از تحريف‌ها در دين، عمدا و عالمانه صورت گرفته است. البته در مواردي نيز اين مساله ناخواسته و سهوي بوده است؛ براي مثال، گاهي نسخه‌هايي پاک شده، و يا در ترجمه، مطلب درست منتقل نشده است، و مواردي از اين قبيل. از اين رو به جز قرآن کريم که خداوند خود مصون ماندن آن را از تحريف ضمانت فرموده است، ساير کتاب‌هاي آسماني دست‌خوش تحريف‌هاي فراواني واقع شده‌اند. امروزه از کتاب حضرت نوح و ابراهيم(ع) هيچ‌ اثري در دست نيست و نمي‌دانيم چه بر سر آنها آمده است.
عرفان‌ها و تعاليم عرفاني موجود را نيز که برگرفته از اديان الهي است- يا به تعبيري، روح و محتواي اصلي آنها برگرفته از اديان آسماني است- نبايد حقيقت محض و عاري از هر گونه تحريف و آموزه‌هاي خرافي و باطل دانست. از قرآن که بگذريم، در تعاليم اسلام در مجموع، تحريف‌ها و انحراف‌هاي مهم و متعددي پديد آمده و امروزه شاهديم که چه در زمينه مسائل نظري و چه در ابعاد عملي اسلام، اختلاف‌هاي بسياري ميان طوايف مختلفي که خود را به اسلام نسبت مي‌دهند، وجود دارد.
دونمونه از انحراف‌ در صدر اسلام
هنگامي که در زمان پيامبر خدا(ص) آياتي درباره عذاب قيامت و مشکلات عالم آخرت نازل شد، عده‌اي تصميم گرفتند که به نوعي، دنيا و لذايذ آن را بر خود حرام کنند. در ميان آنان يکي هم عثمان بن مظعون بود که با خود عهد کرد از آن پس در گوشه‌اي مشغول عبادت شود و تا پايان عمر با زنان معاشرت نکند. وي مسلماني معتقد و متدين بود و بعدها به مقامات بالاتري در اسلام و ايمان نيز رسيد، اما در آن مقطع چنين تصميمي گرفته بود. همسرش از بستگان پيامبر اکرم(ص) بود و به منزل آن حضرت رفت و آمد داشت. در يکي از روزها که به ديدن يکي از همسران آن حضرت آمده بود، سر و وضعي ژوليده و به هم ريخته و نامرتب داشت. همسر رسول خدا(ص) پرسيد: اين چه سرو وضعي است؟ همسر عثمان بن مظعون در پاسخ گفت: مدتي است شوهرم به من اعتنايي ندارد؛ بنابراين خودم را براي چه کسي آراسته کنم؟ همسر رسول خدا(ص) پرسيد: مگر چه اتفاقي افتاده است؟ گفت: شوهرم مشغول عبادت شده و از من کناره گرفته است. اين خبر به گوش پيامبر(ص) رسيد. آن حضرت عثمان را خواستند و به او فرمودند: اين کارها براي چيست و چرا چنين رويه‌اي در پيش گرفته‌اي؟ عثمان گفت: از هنگامي که آيات عذاب نازل شده است، ديگر در ما نشاطي براي التذاذ از زندگي دنيا باقي نمانده است و ما تصميم گرفته‌ايم با مشغول شدن به عبادت و کم کردن خور و خواب و ترک‌ آميزش با همسرانمان کاري کنيم که شايد از عذاب‌ها و سختي‌هاي آخرت و جهنم نجات پيدا کنيم. حضرت فرمودند: شما در اشتباه هستيد، من که پيامبر شما هستم و خداوند مرا الگوي زندگي شما قرار داده است آيا اين گونه رفتار کرده‌ام؟ آيا من هميشه روزه مي‌گيرم؟ از همسرانم کناره‌گيري مي‌کنم؟ آيا من غذاي خوب نمي‌خورم؟ و حال آنکه من به عنوان پيامبر و الگوي شما، روزي را روزه مي‌گيرم و روزي را افطار مي‌کنم، ساعتي را در مجالست با همسرانم مي‌گذرانم و ساعتي را به عبادت خدا مي‌پردازم. شما اگر تابع من هستيد، بايد از رفتار من الگو بگيريد، نه اين که روشي را از پيش خود اختراع کنيد.
با اين سخنان رسول خدا(ص) يا عثمان بن مظعون از آن طريقه باطل دست برداشت و شيوه زندگي خود را طبق سنت رسول خدا(ص) تغيير داد.
نمونه دوم مربوط به زمان حکومت اميرالمومنين علي(ع) در باره شخصي به نام "حسن بصري" است که از مشايخ مهم متصوفه به شمار مي‌رود و بسياري از صوفيه خود را به او نسبت مي‌دهند و تصوف در اسلام تقريبا با وي آغاز مي‌شود.
هنگامي که آتش فتنه "جمل" در بصره به وسيله طلحه و زبير روشن شد و آن حضرت براي مقابله و جنگ با آنان به بصره لشکرکشي کرد، پيش از شروع جنگ، حسن بصري قصد عزيمت از بصره را نمود. اميرالمومنين(ع) به او فرمود: چرا به جنگ نمي‌آيي؟ پاسخ داد: من عبادت خدا را دوست دارم و مي‌خواهم به عبادت مشغول باشم. حضرت فرمود: جهاد در راه خدا هم عبادت است. گفت: ندايي شنيدم که مي‌گفت: "القاتل و المقتول کلا هما في النار"؛ يعني طرفين جنگ، کشنده و کشته شده، هر دو در آتشند. اميرالمومين عليه‌السلام فرمودند: آيا آن ندا کننده را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمود: او برادرت شيطان بود!
اگر چه همواره پيروان اسلام ناب در تبيين راستي و کجي، سر و ناسره، راه و بيراهه و حق و باطل، دار بر دوش تا پاي جان، مصباح درخشان معرفت و عرفان اسلامي را برافروخته و روشن نگاه داشته‌اند، اما در ميان غوغا و هياهوي شيادان همپياله ساکنان ثروت و قدرت، برافراشتن بيرق حقيقت و معرفت کاري است که جز از فانيان درگاه حضرت عشق و شيدايان حريم کوثر و کتاب برنخواهد آمد.
مگر هر صداي غيبي، وحي از جانب خدا است؟ انسان بايد معيارش براي تشخيص، کتاب خدا و سنت رسول اکرم(ص) باشد.
اميرالمومنين(ع) به حسن بصري فرمود، ملاک در اينجا اين است که براساس اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم، تو بايد فرمان مرا که خليفه بر حق رسول خدا(ص) هستم اطاعت کني و به جنگ بيايي. با اين همه، حسن بصري از اطاعت فرمان آن حضرت سرباز زد و به جنگ نيامد. 
گوشه‌نشيني؛ تفکري انحرافي و باطل
يکي از انحراف‌هاي مهم در باب عرفان- که از امثال حسن بصري آغاز شده و عثمان بن مظعون نيز ابتدا چنين برداشت ناروايي کرده بود- اين است که عده‌اي فکر مي‌کنند عرفان به معناي دست شستن از زندگي دنيا و کناره‌گيري از مردم و جامعه و گوشه‌اي نشستن و عبادت کردن و ذکر گفتن است. همان‌گونه که در روايات آمده و سنت پيامبر اکرم(ص) و ائمه معصومين(ع) بوده، انسان اگر در شبانه‌روز، شب هنگام که همه خاموشند و در خوابند، ساعتي را براي توجه به خدا اختصاص دهد بسيار خوب است، آن هم به اين شرط که مزاحم با تکليف واجبش نباشد.
بدعت گزاران کساني هستند که با مناقعشان را در آن بدعت مي‌بينند و از طريق آن به هوا و هوس‌هايشان مي‌رسند، يا نيتشان خير است و نمي‌خواهند انحرافي ايجاد کنند، ولي به سبب ناداني در دام انحراف گرفتار مي‌شوند و امري خلاف کتاب و سنت را بنيان مي‌گذارند.
اگر کسي راست مي‌گويد و خيلي علاقه‌مند است به خدا توجه کند، نيمه‌هاي شب و دو ثلث از شب گذشته، از بستر گرم برخيزد، نماز بخواند و سر به سجده بگذارد و در آن حال توجهش را از همه چيز قطع کند و دلش را تنها متوجه خدا نمايد. علاوه بر اين بايد توجه داشت ک همه زندگي نيز شب زنده‌داري نيست. اسلام دستور نمي‌دهد شب تا صبح احيا بگير و سپس صبح تا شب را به خواب و استراحت بپرداز!
اگر چنين باشد پس انسان چه وقت به کسب علم و دانش بپردازد؟ چه وقت جهاد کند و امر به معروف و نهي از منکر نمايد؟ کسب مال حلال و تامين زندگي خود يا رسيدگي به مستمندان و درماندگان چه مي‌شود؟ آيا عرفان به معناي شب تا صبح عبادت کردن و صبح تا شب لميدن و آرميدن و دل خوش داشتن به گناه نکردن است؟! به فرض که با پيش گرفتن چنين رويه‌اي هيچ معصيتي از انسان صادر نشود، آيا اين گناه نکردن ارزش محسوب مي‌شود؟ کساني که چنين رويه‌هايي در عرفان دارند، بعضا مرام و مسلکشان اين‌گونه عبادت کردن و معصيت نکردن، فرد واصل الي الله مي‌شود و به مقام "انسان کامل" مي‌رسد و به حقيقت حق نايل مي‌گردد.
در اين‌جا است که از عالم تکليف گذر مي‌کند و همه‌چيز براي او تمام مي‌شود و ديگر هيچ تکليفي متوجه او نيست!
به راستي آيا چنين است؟! اگر مساله به اين سادگي بود پس چرا خود ائمه و انبيا (ع) که راه را بهتر از ما مي‌دانستند، خود را به آب و آتش مي‌زدند؟ اگر چنين بود، امام حسين(ع) به جاي آنکه به کربلا بيايد و خود و عزيزانش کشته شوند و اهل بيتش به اسارت بروند، به گوشه‌اي مي‌رفت و فقط عبادت مي‌کرد و ذکر مي‌گفت؛ پس چرا چنين نکرد؟!
با نگاه به رفتار و زندگي اهل‌بيت(ع) در مي‌يابيم که راه کامل شدن و به حقيقت رسيدن اين نيست، بلکه سير و سلوک بايد همه جانبه باشد و در آن، همه ابعاد وجودي انسان مورد توجه قرار گيرد و متکامل گردد.
دو منشا اصلي تحريف و انحراف
علت همه انحراف‌هايي که در عالم، از بدو پيدايش تا پايان آن، رخ داده و خواهد داد دو چيز بيش‌تر نيست و تمامي انحراف‌ها از اين دو اصل ريشه مي‌گيرد: يکي ناداني و ديگري هوا‌پرستي. اميرالمومنين عليه‌السلام در نهج‌البلاغه مي‌فرمايد:  انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع: سرمنشا همه فتنه‌ها، پيروي از خواهش‌هاي نفس است، و احکامي که برخلاف شرع صادر مي‌گردد.
بدعت گزاران کساني هستند که با مناقعشان را در آن بدعت مي‌بينند و از طريق آن به هوا و هوس‌هايشان مي‌رسند، يا نيتشان خير است و نمي‌خواهند انحرافي ايجاد کنند، ولي به سبب ناداني در دام انحراف گرفتار مي‌شوند و امري خلاف کتاب و سنت را بنيان مي‌گذارند.
يکي از انحراف‌هاي مهم در باب عرفان- که از امثال حسن بصري آغاز شده و عثمان بن مظعون نيز ابتدا چنين برداشت ناروايي کرده بود- اين است که عده‌اي فکر مي‌کنند عرفان به معناي دست شستن از زندگي دنيا و کناره‌گيري از مردم و جامعه و گوشه‌اي نشستن و عبادت کردن و ذکر گفتن است.
در هر صوت تمام ملل دنيا به اين دو عامل انحراف مبتلا بوده و هستند و مسلمانان نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و نيستند. در عرفان نيز کساني دانسته و آگاهانه امور باطلي را از پيش خود اختراع کرده و کساني هم در اثر جهل و بي‌اطلاعي، اين روش‌هاي باطل را پذيرفته و از آنها تبعيت کرده‌اند. اين روش‌هاي باطل تدريجا در طول قرن‌ها از نسلي به نسل ديگر منتقل شده و تا آنجا رسيده که ما امروزه شاهد فرقه‌ها و مرام و مسلک‌هاي مختلف و متنازعي هستيم که هر يک ديگري را نفي مي‌کند و مدعي حق بودن خود و باطل بودن ديگران است. در اين ميان، فعاليت و حرکتي براي تميز حق از باطل کم‌تر صورت مي‌گيرد و هر کس به آنچه در دست دارد و پسنديده است دل خوش کرده و به همان اکتفا مي‌کند. در اين معرکه معمولا تعصبات قومي و فرقه‌اي حرف اول را مي‌زند و هر فرقه‌اي با حمايت و تبعيت از مرام و مسلک خويش، ساير مرام‌ها و فرقه‌ها را تخطئه مي‌کند. در حالي که اگر اينان به راستي طالب حقيقت و تقرب به حق متعال هستند، بايد با روشي صحيح، حق را از باطل و سره را از ناسره جدا کنند تا هم خودشان از گمراهي نجات يابند و هدايت شوند و هم اسباب ضلالت و انحراف ديگران را فراهم نياورند.
ثروت و قدرت؛ طعمه شيادان و مدعيان عرفان
روش‌هايي که دين سازان و اختراع کنندگان مذاهب و فرق، براي جذب افراد و رسيدن به مقاصد خويش در پيش مي‌گيرند کم و بيش مشابه است. آنان در ابتدا سعي مي‌کنند افرادي از ثروتمندان و سرمايه‌داران را به دام بيندازند و جذب کنند. طبيعي است که به راه انداختن چنين دم و دستگاه و تشکيلاتي نياز به پول و امکانات و تامين منابع مالي دارد. براي جذب مردم به يک مذهب اختراعي نمي‌توان به زور و فشار متوسل شد، بلکه بايد از طريق تبليغ و تطميع وارد شد و تبليغ و تطميع نيز نيازمند برخورداري از امکانات مالي است؛ بنابر اين يکي از اولين کارهاي بنيان گذاران مذاهب اختراعي و ساختگي، جذب کساني است که امکانات مالي و ثروت نسبتا خوب و قابل اعتنايي دارند.
مخترعان مذاهب و فرقه‌سازان هميشه سعي کرده‌اند طعمه‌هاي چرب و نرمي را از طايفه دوم به دام بيندازند. روش اين شيادان براي اين کار نيز اين است که با تبليغات و تلقين‌هاي مکرر، خيال اين خوانين و روسا را از بابت ظلم‌ها و جنايت‌هايي که کرده‌اند آسوده سازند و آنها را متقاعد کنند که اگر با قطب دست بيعت دهند و به جناب او ارادت ورزند و ذکري بگويند و سبيلي بلند بگذارند، همه مشکلاتشان حل مي‌شود و در سلک اولياء‌الله در خواهند آمد!
اما براي جذب اين ثروتمندان بايد از چه راهي وارد شد؟ پاسخ اين است: با استفاده از احساسات ديني و گرايش‌هاي عرفاني که در فطرت انسان ريشه دارد.
يکي از بهترين راه‌ها و شيوه‌ها اين است که به مردم بقبولانند که مي‌توان از راه‌هاي بسيار ساده و تلاش و کوشش اندک به مقام‌هاي عالي عرفاني دست يافت. طبع بشر راحت طلب است و انسان پيوسته اين هوس خام را در سر مي‌پروراند که با کم‌ترين زحمت، به بهترين و بيش‌ترين نتيجه برسد. اين قضيه در مورد عرفان و نيل به مقامات عرفاني نيز صادق است و کساني به دنبال راهي هستند که پيمودن آن بسيار آسان باشد و يک شبه همه مسايل را حل کند و آنان را به قله‌هاي رفيع مقامات عرفاني برساند! افرادي سودجو و فرصت‌طلب نيز با دست گذاشتن بر روي همين رگ خواب آدمي، به سوء استفاده از افراد مي‌پردازند. آنان مي‌گويند ما راهي را به شما نشان مي‌دهيم که در کم‌ترين زمان ممکن و با تحمل کم‌ترين دشواري، شما را به سر منزل مقصود مي‌رساند؛ و آن راه اين است که با يک "قطب واصل الي الله" بيعت کنيد و دست در دست او بگذاريد. تنها با يک دست دادن ودست بوسيدن همه مسايل حل مي‌شود و تمام درهاي عالم معنا و ملکوت و بهشت به روي شما گشوده مي‌شود! نيازي نيست سال‌ها رياضت بکشد و خود را به رعايت واجبات و محرمات و اجراي دقيق ضوابط و احکام شرع ملتزم سازيد، فقط کافي است با جناب قطب بيعت کنيد و جناب ايشان دستي بر سر شما بکشند! اگر چند روزي هم تاخير شد نگراني به خود راه ندهيد و مطمئن باشيد که به زودي به مقامات عالي عرفاني نايل خواهيد شد!
اگر به راستي انسان بتواند از اين طريق به عالي‌ترين مقامات عرفاني برسد ديگر بهتر از اين چه مي‌خواهد؟! ارتکاب هر فسق و فجوري آزاد است و چاره‌اش فقط يک بيعت است! حداکثر اين است که شب‌هاي جمعه هم در حلقه ذکري شرکت نموده و سالي يک مرتبه هم به زيارت قطب مشرف شويد؛ پس از آن ديگر کار تمام است و هيچ‌ مشکلي نيست و خيالتان از بابت همه‌چيز کاملا راحت و آسوده باشد!
کم نيستند ثروتمنداني که ثروت‌ها و دارايي‌هاي کلاني را با چپاول و ظلم و غصب حقوق ديگران به چنگ آورده‌‌اند و براي کاهش تنش‌هاي روحي و خلاصي از عذاب وجدان، دلشان مي‌خواهد ثروتشان سر جاي خود محفوظ باشد و تنها با پيش‌کش کردن اندکي از آن به پيشگاه قطب، جبران مافات نموده، عارف و واصل به حق گرديده و يک شبه تمام عوالم و مقامات عرفاني را در نور ديده و به مقام "في مقعد صدق عند مليک مقتدر" نايل گردند!
متاسفانه اين شيوه بسيار کارگر بوده و بخصوص  در مورد دو طايفه بسيار موثر واقع شده است: يکي همين ثروتمنداني که وصفشان رفت، و دوم، صاحب منصباني که عمري بر مردم ستم روا داشته‌اند و به دنبال مستمسکي براي آرامش روح خود مي‌گردند. اين مساله به ويژه در زمان‌هاي سابق بسيار ديده مي‌شد که خوانين و رؤسايي که با حمايت يا حکم دولت‌ها و حکومت‌ها بر مردم مسلط مي‌شدند، ممکن بود در اعماق دلشان سوسويي از يک حس ديني وجود داشته باشد و به کلي منکر خدا و قبر و قيامت نشده باشند اينان مي‌خواستند هم خان بودن و رياستشان محفوظ باشد و هم از عذاب الهي و آتش جهنم رهايي يابند.
مخترعان مذاهب و فرقه‌سازان هميشه سعي کرده‌اند طعمه‌هاي چرب و نرمي را از طايفه دوم به دام بيندازند. روش اين شيادان براي اين کار نيز اين است که با تبليغات و تلقين‌هاي مکرر، خيال اين خوانين و روسا را از بابت ظلم‌ها و جنايت‌هايي که کرده‌اند آسوده سازند و آنها را متقاعد کنند که اگر با قطب دست بيعت دهند و به جناب او ارادت ورزند و ذکري بگويند و سبيلي بلند بگذارند، همه مشکلاتشان حل مي‌شود و در سلک اولياء‌الله در خواهند آمد!
يکي از بهترين راه‌ها و شيوه‌ها اين است که به مردم بقبولانند که مي‌توان از راه‌هاي بسيار ساده و تلاش و کوشش اندک به مقام‌هاي عالي عرفاني دست يافت. طبع بشر راحت طلب است و انسان پيوسته اين هوس خام را در سر مي‌پروراند که با کم‌ترين زحمت، به بهترين و بيش‌ترين نتيجه برسد. اين قضيه در مورد عرفان و نيل به مقامات عرفاني نيز صادق است و کساني به دنبال راهي هستند که پيمودن آن بسيار آسان باشد و يک شبه همه مسايل را حل کند و آنان را به قله‌هاي رفيع مقامات عرفاني برساند!
شيادان دين‌ساز هنگامي که اين دو دسته، يعني صاحبان ثروت و صاحبان قدرت را جذب کردند، ابزار خوبي براي به دام انداختن ديگر افراد در دست خواهند داشت. آنان با معرفي افراد فقير به مريدان ثروتمند خود و حل مشکلات مالي و مادي ايشان، زمينه جذب اين‌گونه افراد را فراهم مي‌کنند. هم‌چنين کساني که در منطقه سلطه و قدرت و حاکميت رئيس و خاني زندگي مي‌کردند، براي آنکه از آزار و اذيت و زورگويي‌هاي او نسبت به خود بکاهند، به فرقه و مسلکي که آن رئيس و خان اهل آن بود، مي‌گرويدند؛ يعني هم مسلک شدن با خان وسيله‌اي براي در امان ماندن از شر او محسوب مي‌شد. بدين ترتيب، جذب ثروتمندان و قدرتمندان در واقع مقدمه و زمينه‌اي براي به تور انداختن ديگران بود.
ردپاي استعمار در عرفان‌سازي و ترويج صوفي‌گري
اگر تاريخ قرون معاصر جهان و تاريخ سده‌هاي اخير ايران را مطالعه کنيم و پيدايش مذاهب و فرقه‌هاي مختلف را مورد بررسي‌ و کاوش قرار دهيم، مي‌توانيم دست قدرت‌هاي استعماري را در پشت صحنه تاسيس بسياري از اين فرقه‌ها ببينيم. مطالعه اسرار پشت پرده اين داستان، به خوبي عمق خطري را که از اين ناحيه وجود دارد بر ملا خواهد ساخت. اين مطالعه نشان خواهد داد که اگر نگوييم همه، تقريبا اکثر قريب به اتفاق اين فرقه‌هاي جديد التاسيس از آبشخور يک "عرفان دروغين" تغذيه شده و سوء‌استفاده کرده‌اند.
به عنوان نمونه‌اي از اين شواهد تاريخي، مي‌توانيم به چهره‌اي به نام "کينياز دالگورکي" اشاره کنيم. اين شاهزاده روسي که در زمان قاجاريه در ايران زندگي مي‌کرد، از طرف دولت پادشاهي تزاري ماموريت داشت تا دست به ساختن فرقه‌هاي مذهبي بزند و بدين وسيله بين مردم اختلاف بيفکند و از قدرت و صولت اسلام و روحانيت در ميان مردم بکاهد. او پس از ورود به ايران به ظاهر مسلمان شد و در سلک طلبگي در آمد و به تحصيل علوم ديني پرداخت. وي سال‌ها در حوزه‌هاي علميه ايران و پس از آن در عراق، در درس‌هاي بزرگان و علماي متعددي شرکت کرد و در علوم ديني به مراتب و درجات بالايي دست يافت. از جمله اساتيدي که "دالگورکي" در درس وي شرکت مي‌کرد، سيد کاظم رشتي بود. در همين درس بود که او مهره مناسبي را براي اهداف خويش پيدا کرد و با او طرح دوستي ريخت و بسيار گرم گرفت و روابط بسيار نزديکي بر قرار کرد.
اين فرد يکي از شاگردان سيد کاظم رشتي به نام "سيد علي محمد شيرازي" بود که بعدها به "سيدعلي محمد باب" شهرت يافت. "دالگورکي" او را مهره بسيار مناسبي براي مقاصد خود تشخيص داد و بيش از همه خود را به او نزديک کرد. سيد علي‌محمد اهل قليان بود و او از اين فرصت استفاده مي‌کرد و گاهي بر آتش قليان مقداري حشيش مي‌گذاشت و در نتيجه حالت نشئگي به وي دست مي‌داد. "دالگورکي" در عالم نشئگي مطالبي را به سيد القا مي‌کرد.
کم کم به سيد علي محمد گفت که شما نماينده امام زمان(ع) هستيد و من به شما و مقام بسيار والايتان واقفم و ايمان دارم! در اثر اين القائات و تحت تاثير مواد مخدر، آهسته آهسته خود سيد علي محمد نيز، اين مطلب باورش آمد و در همان عوالم نشئگي و حالت نيمه مستي حرف‌هايي زد و ادعاهايي مطرح کرد و سرانجام کارها و داستان او به پايه‌گذاري فرقه "بابيت" و "بهائيت" منجر شد.
اکنون نزديک دو قرن از تاسيس اين دين سراپا جعلي و باطل مي‌گذرد و تاکنون هزاران نفر به دام اين آيين ساختگي افتاده‌اند.
نظير همين مساله، تاسيس فرقه "اسماعيليه" و "قادياني"ها و ده‌ها مذهب و فرقه جعلي ديگر در هندوستان است که موسسان آنها افرادي فريب خورده و آلت دست استعمار، بخصوص استعمار پير انگليس بوده‌اند. بسياري از مصيبت‌هاي اسلام و مسلمانان در سراسر دنيا به ويژه در فرقه‌سازي و تحريف مباني مذهب به نقشه‌ها و توطئه‌هاي روباه پير استعمار انگليس مربوط مي‌شود.
امروزه محل زندگي بسياري از روساي اين فرقه‌ها و مذاهب ساختگي در کشورهاي اروپايي و امريکا است و زندگي‌هايي بسيار مجلل و مرفه و کاخ‌هاي آن چناني دارند. پيروان و مريدها از اقصي نقاط دنيا اموالي را جمع مي‌کنند و با کمال افتخار و با هزار زحمت براي آنان مي‌فرستند. به عنوان نمونه، پيروان فرقه "آقا خاني" (از فرقه‌هاي اسماعيلي هندوستان) هر ساله هم وزن رئيسشان يکي از جواهرات را به پيشگاه او تقديم مي‌دارند! گاهي طلا و گاهي جواهرات ديگر؛ در يکي از سال‌ها هم وزن "آقا خان" الماس‌هاي گران قيمتي را در برابر او گذاشتند.
يکي از اهداف مهم و کلي در اين مساله، ايجاد "اختلاف و تفرقه" است. براي استعمارگران، ايجاد اختلاف در بين مسلمانان، هر چند در حد اختلاف دو شهر، دو قبيله و دو طايفه، هميشه يکي از اهداف مهم و اساسي بوده است. براي نمونه، يکي از اختلافاتي که سابقا در ايران بدون هيچ مايه و زحمتي درست کرده بودند و تقريبا در همه شهرها و مناطق ايران وجود داشته است، دعواي "حيدري" و "نعمتي" بوده است.
استعمارگران به وسيله عمال خود در مناطق و شهرها مردم را به دو دسته "حيدري" و "نعمتي" تقسيم کرده بودند. اين اختراع آنها به ويژه در روز عاشورا ظهور پيدا مي‌کرد و ثمر مي‌‌داد. دسته نعمتي‌ها يک شعار داشتند و دسته حيدري‌ها شعاري ديگر. براي اينکه کدام دسته زودتر وارد امامزاده يا تکيه بزرگ شهر بشود دعوا بالا مي‌گرفت و چوب‌ها را مي‌کشيدند و به جان هم مي‌افتادند، چند نفر کشته مي‌شدند و خون‌ها ريخته مي‌شد که دسته حيدري‌ها جلوتر وارد شود يا دسته نعمتي‌ها!
اين اختلاف در طول سال هم خود را نشان مي‌داد و حيدري‌ها و نعمتي‌ها بر سر مساله اجتماعي رو در روي هم مي‌ايستادند. در اين ميان حتي يک نفر هم نمي‌داست که اصلا "نعمتي" و "حيدري" يعني چه و از کجا آمده و اين دعوا بر سر چيست!
در اين ميان يکي از بهترين اختلاف‌ها در جهت مقاصد شوم استعمارگران، اختلاف‌هاي مذهبي است که نمونه بارز آن، اختلاف شيعه و سني است. بهره‌برداري‌هايي که دشمنان از دامن زدن به اختلاف شيعه و سني کرده و مي‌کنند، از حد و اندازه بيرون است.
بنابراين يکي از اهداف مهم استعمارگران از ايجاد و تقويت فرقه‌ها و مسالک و مذاهب گوناگون، روشن کردن آتش اختلاف و تفرقه و رو در رو قرار دادن مردم است. اين مساله در واقع همان سياست معروف "تفرقه بينداز و حکومت کن" است و شياطين و قدرت‌هاي استعماري در ايجاد اين اختلاف‌ها به دنبال تامين هر چه بيش‌تر منافع خودشان هستند.
معنويات و ردپاي استعمار در عرفان سازي و ترويج صوفي گري
انگيزه دومي که استعمارگران از دين سازي و ترويج مذاهب و فرقه‌هاي جعلي دنبال مي‌کردند، مقابله با مارکسيسم بود. مي‌دانيم که تا اوايل دهه نود ميلادي و طي تقريبا هفتاد سال، دنيا شاهد رويارويي دو ابرقدرت بزرگ شرق و غرب و اردوگاه مارکسيسم و کمونيسم از يک سو و کاپيتاليسم و سرمايه‌داري از سوي ديگر بود. دولت‌هاي غربي و در راس آنها آمريکا که عمدتا در اردوگاه کاپيتاليسم قرار مي‌گرفتند، دشمن شماره يک خود را مارکسيسم مي‌‌ديدند و با تمام توان به مقابله با آن برخاسته بودند.
مارکسيسم شعار "دين افيون توده‌ها" را سر مي‌داد و به شدت با هر نوع دين و مذهب مخالف بود. از اين رو ترويج بي‌ديني و نفي مذهب، در نهايت به نفع مارکسيسم و به ضرر آمريکا و اردوگاه سرمايه‌داري بود و به عکس، روي آوردن جوامع  به دين، مانعي محکم در راه نفوذ و گسترش مارکسيسم محسوب مي‌شد.
يکي ديگر از ارکان مهم اين عرفان بدلي، علاوه بر جدايي مردم و افراد از سياست و مسايل اجتماعي، فاصله انداختن بين مردم و روحانيت است؛ چرا که روحانيت با هدايت‌ها و روشن‌گري‌ها  خود مي‌تواند براي قدرت‌هاي استعماري و منافع آنان بسيار خطرناک باشد.
به همين دليل دولت‌هاي غربي و در راس آنها آمريکا و انگليس، براي حفظ منافع خود و براي آنکه سدي در برابر نفوذ و گسترش قدرت اتحاد جماهير شوروي سابق و ارودگاه کمونيسم ايجاد کنند، به تبليغ و ترويج اديان مختلف دامن مي‌زدند. براي جلوگيري از نفوذ کمونيسم کافي بود که نام دين در ميان باشد و نوع دين چندان اهميتي نداشت. البته سعي بر اين بود- و مراقب بودند- که ديني باشد که ضرري براي آمريکا نداشته باشد، همان چيزي که حضرت امام خميني(ره) از آن به "اسلام آمريکايي" تعبير مي‌کردند و نمونه بارز آن را مي‌توان اسلام سازشکار در برخي کشورهاي عربي دانست.
براين اساس، تاسيس و اختراع مذاهب و فرقه‌هاي ديني مختلف، در واقع ابزاري براي مقابله با ابرقدرت شوروي و کمونيسم محسوب مي‌شد و عامل دومي بود که باعث مي‌گرديد دولت‌هاي استعماري غربي به اين کار دامن بزنند.
در اين ميان، هدف سومي نيز براي دين سازي و جعل فرقه‌ها و مذاهب جديد وجود دارد که پيدايش بيداري اسلامي در دهه‌هاي اخير، و به ويژه انقلاب اسلامي ايران، عامل آن بوده است.
پيدايش انقلاب اسلامي ايران و برخي ديگر از حرکت‌هاي دهه‌هاي اخير در جهان اسلام، امريکا و دولت‌هاي غربي را متوجه اين نکته ساخت که اسلام مي‌تواند تهديدي بسيار جدي و به مراتب خطرناک‌تر از کمونيسم براي آنها باشد. از اين رو جامعه شناسان و ساير دانشمندان و نظريه‌پردازان خود را بسيج کردند تا راه چاره‌اي براي اين مساله پيدا کنند.
اين ملاحظه را از ياد نبريم که نفي دين و مبارزه با اصل اسلام، از آنجا که زمينه را براي پيشرفت و نفوذ کمونيسم مهيا مي‌کرد، راه ‌کاري نبود که دولت‌هاي غربي و امريکا بخواهند و بتوانند آن را انتخاب کنند. از اين رو بايد راهي را انتخاب مي‌کردند که در آن اسم اسلام محفوظ بماند. اما اسلامي باشد که خطر بيداري ملت‌ها و ايجاد حرکت‌هايي نظير انقلاب‌اسلامي ايران را به همراه نداشته باشد. به اين ترتيب، هم مساله بازدارندگي اسلام در مقابل نفوذ و گسترش کمونيسم حفظ مي‌شد و هم تهديد بودن آن براي اردوگاه غرب و کاپيتاليسم منتفي مي‌گشت.
چاره‌اي که بدين منظور انديشيده شد اين بود که حس عرفاني و ديني مردم  را به صورت بدلي و به وسيله اسلامي دست کاري شده، تخليه نمايند؛ اسلامي که فرد تمام حواسش به خدا و ارتباط فردي‌اش با او باشد و هيچ رنگ سياسي و وارد شدن به مسايل اجتماعي نداشته باشند. بهترين راه براي اين کار، ترويج گرايش‌هاي صوفيانه بود؛ گرايش‌هايي که به افراد تلقين مي‌کرد که شما بايد به فکر تکامل معنوي خودتان باشيد، ذهنتان را به امور دنيايي مشغول نکنيد و کاري به مسايل سياسي نداشته باشيد و اگر هم احيانا پيشرفت کارتان در گرو سازش با قدرت‌ها و دولت‌ها و صاحبان زر و زور بود اين کار را انجام دهيد!
در اين باره اگر مسايل و جريانات نيم قرن اخير ايران- به ويژه سال 42 به بعد- را بررسي کنيم، مي‌بينيم که اکثريت- اگر نگوييم همه- مشايخ منصوفه روابط خوبي با دربار و درباريان داشته‌اند. طي اين مدت بسياري از کساني که به مقامات عالي رسيدند، از نخست وزير گرفته تا وزرا و نمايندگان مجلس و ساير مناصب مهم و کليدي، از طرفداران فرقه‌هاي مختلف منصوفه بوده‌اند. از سال 42 به بعد، رژيم گذشته به ترويج تصوف و بنا کردن خانقاه‌هاي با شکوه و احياي فرقه‌ها و مذاهب باطل و تشکيلات متعدد فراماسونري اقدام نمود و کمک‌هاي مالي فراواني در اختيار آنها قرار داد. نمونه‌هاي متعددي از اين قبيل وجود دارد که در تاريخ ثبت و ضبط و اسناد عيني و خدشه‌ناپذير آن در دست است.
دکتر منوچهر اقبال (نخست‌وزير رژيم پهلوي) يکي از اين نمونه‌ها است که به يکي از فرقه‌هاي معروف منصوفه وابسته بود. در زمان او خانقاه‌هاي مجللي در ايران ساخته شد و تبليغات گسترده‌اي براي ترويج مشرب صوفي‌گري صورت گرفت. در اين دوره، کتاب‌هاي متعددي از صوفيه پياپي چاپ و منتشر شد. پس از انقلاب، برخي از اين قبيل کتاب‌ها، با چاپ و کاغذ عالي در خارج از کشور چاپ و به داخل قاچاق و توزيع مي‌شود. هم اکنون بسياري از کتاب‌هاي تبليغي صوفيه چاپ فرانسه، آلمان، آمريکا و برخي از ديگر کشورهاي اروپايي است.
در هر صورت، هدف مهم دشمن از ترويج و اشاعه تصوف در دو سه دهه اخير- يعني پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران- اين است که گرايش‌هاي ديني و عرفاني مردم را از مسير صحيح اسلامي منحرف کنند. دليل اتخاذ اين سياست نيز اين بود که اولا تجربه نشان داده بود که تلاش براي ريشه کن کردن و کشتن گرايش هاي ديني و عرفاني راه به جايي نمي‌برد و ثانيا، بر فرض امکان آن، چون در نهايت به نفع اردوگاه کمونيسم تمام مي‌شد، انجام آن به صلاح آمريکا و دولت‌هاي غربي نبود. از اين رو بين اسلام تحول آفرين و حرکت بخش و نفي کلي اسلام و گرايش‌هاي عرفاني، راه سومي را مبني بر ترويج دين‌ها و عرفان‌هاي انحرافي انتخاب کردند. اين مسير انحرافي مي‌بايست مسيري باشد که حرکت اجتماعي و هوشياري و آگاهي سياسي در آن وجود نداشته باشد. در چنين عرفان و ديني شما اگر طالب خدا هستيد، مي‌توانيد در خانه‌اي، خانقاهي و محفلي جمع شويد و تا صبح "هو" بکشيد تا آنجا که از نفس بيفتيد و مدهوش گرديد! اما صبح که بيدار شديد و از خانه بيرون آمديد (نماز خوانده يا نخوانده هم چندان مهم نيست!) کاري نداشته باشيد که در مملکت چه مي‌گذرد و امريکا چه مي‌کند و فلان روحاني چه گفته است.
انگيزه دومي که استعمارگران از دين سازي و ترويج مذاهب و فرقه‌هاي جعلي دنبال مي‌کردند، مقابله با مارکسيسم بود. مي‌دانيم که تا اوايل دهه نود ميلادي و طي تقريبا هفتاد سال، دنيا شاهد رويارويي دو ابرقدرت بزرگ شرق و غرب و اردوگاه مارکسيسم و کمونيسم از يک سو و کاپيتاليسم و سرمايه‌داري از سوي ديگر بود. دولت‌هاي غربي و در راس آنها آمريکا که عمدتا در اردوگاه کاپيتاليسم قرار مي‌گرفتند، دشمن شماره يک خود را مارکسيسم مي‌‌ديدند و با تمام توان به مقابله با آن برخاسته بودند.
در اين دين و عرفان بدلي، جماعت روحاني، افرادي سطحي و قشري معرفي مي‌شوند که بويي از عرفان و مسايل عرفاني که روح دين است نبرده‌اند و فقط به مشتي واجب و مستحب و احکامي که قشر و پوسته دين هستند مشغولند و دل‌خوش کرده‌اند! دعواي اين جماعت با شاه و حکومت و وارد شدن آنان در مسايل سياسي نيز مصداق بارز مشغول شدن به دنيا و امور دنيايي و غافل گشتن از خدا و ياد او است! عارف بالله و واصل به حق، کسي است که دست بيعت با قطب و شيخ فرقه داده و روي دل از سياست و سياست‌بازان و جماعت روحاني بر تافته و يکسره در کار "ياهو" و حلقه ذکر در آمده است!
بدين ترتيب يکي ديگر از ارکان مهم اين عرفان بدلي، علاوه بر جدايي مردم و افراد از سياست و مسايل اجتماعي، فاصله انداختن بين مردم و روحانيت است؛ چرا که روحانيت با هدايت‌ها و روشن‌گري‌ها  خود مي‌تواند براي قدرت‌هاي استعماري و منافع آنان بسيار خطرناک باشد.
به هر صورت، در پيمودن مسير عرفان بايد بسيار محتاط و هوشيار بود، چرا که دام‌هاي بسياري در اين راه گسترده شده و خطر انحراف به شدت رهرو و سالک را تهديد مي‌کند. امروزه  استعمارگران "تصوف" را در واقع به انگيزه مبارزه با اسلام حقيقي علم کرده‌اند و به نام اسلام و عرفان در صدد برکندن ريشه اسلام و عرفان حقيقي‌اند. متاسفانه بايد اعتراف کنيم که عده‌اي افراد ساده لوح نيز فريب اين دغل‌بازان را خورده و در دام اين عرفان‌ها و اسلام‌هاي جعلي و انحرافي گرفتار شده‌اند.
بالای صفحه

رئيس مجلس خبرگان رهبري:
اطلاع‌رساني يكي از نقاط ضعف كشورهاي اسلامي است
 
اكنون ميان امت اسلامي يك نهضت علمي به چشم مي‌خورد و جمهوري اسلامي ايران نيز تلاش مي‌كند در اين حركت وسيع، جايگاه و سهم قابل توجهي را به خود اختصاص دهد.
رئيس مجلس خبرگان رهبري تصريح کرد: "اطلاع‌رساني يكي از نقاط ضعف كشورهاي اسلامي است و غربي‌ها با توجه به قدرتشان در اين زمينه تلاش مي‌كنند تا تاثيرگذار باشند".
به گزارش فارس، آيت الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس خبرگان رهبري در ديدار جمعي از نخبگان و فعالان مسلمان خارجي،‌ شركت‌كننده در دوره‌هاي آموزشي جامعه المصطفي العالميه قم كه در آن جمعي از اصحاب رسانه از برخي كشورهاي اسلامي نيز در آن حضور داشتند، گفت: "اطلاع‌رساني يكي از نقاط ضعف كشورهاي اسلامي است و غربي‌ها با توجه به قدرتشان در اين زمينه تلاش مي‌كنند تاثيرگذار باشند ولي امروزه شاهديم در برخي كشورهاي اسلامي با تاسيس ارگان‌هاي تبليغي، اطلا‌ع‌رساني و برنامه‌سازي‌هاي قوي، حركتي عظيم براي تغيير اين وضعيت آغاز شده است".
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در خصوص تهديدهاي غرب و رژيم صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي ايران گفت: ايران از بدو شكل‌گيري هميشه با اين تهديدها مواجه بوده و اين موضوع جديدي نيست.
رئيس مجلس خبرگان رهبري مهمترين نياز امت اسلامي را فراگيري دانش و علوم روز و همچنين فرهنگ اصيل اسلامي عنوان كرد و افزود: "اسلام ارزش و اهميت بالايي به فراگيري دانش داده است و اولين آياتي كه بر پيامبر اسلام نازل شد بر اهميت و جايگاه قلم و آموزش تاكيد كرده است".
وي افزود: "دنياي غرب به درستي براي رهائي از قرون وسطي و دوران جهل و تاريكي، رمز پيشرفت مسلمانان را كه همانا توجه به علم و فرهنگ بود الگوي خود قرار داد و توانست جايگاه خود را تغيير دهد".
رئيس مجلس خبرگان رهبري تصريح كرد: "اكنون ميان امت اسلامي يك نهضت علمي به چشم مي‌خورد و جمهوري اسلامي ايران نيز تلاش مي‌كند در اين حركت وسيع، جايگاه و سهم قابل توجهي را به خود اختصاص دهد".
هاشمي رفسنجاني رشد قابل توجه دانشگاه‌ها و مراكز علمي ديني در جمهوري اسلامي ايران و تلاش براي جذب علاقمندان ديگر كشورها و همچنين سرمايه‌گذاري دانشگاه آزاد اسلامي براي تاسيس دانشگاه در كشورهاي اسلامي را در اين راستا مورد توجه قرار داد و افزود: "ارتباط عميق ميان دنياي اسلام از طريق اينگونه اقدامات قابل گسترش است".
رئيس مجلس خبرگان رهبري، امت اسلامي را توجه به دانش و فرهنگ در مرحله اول و اتحاد و همدلي عنوان كرد و گفت: "با احياء اين دو موضوع و عدم اجازه به افراد تندرو و افراطي، براي ايجاد تفرقه ميان امت اسلامي و سعه صدر مي‌توانيم جايگاه گذشته خود را بازيابيم".
هاشمي رفسنجاني تاكيد روي مشتركات و پرهيز از طرح نقاط اختلاف را مهمترين عامل براي شكل‌گيري وحدت و همدلي عنوان كرد و گفت: "‌اختلاف نظر در هر مكتب و ايده‌اي طبيعي است ولي ايجاد نزاع و درگيري در جهت خواست دشمنان مي‌باشد".
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به پرسشي در خصوص تهديدهاي غرب و رژيم صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي ايران گفت: "جمهوري اسلامي ايران از بدو شكل‌گيري هميشه با اين تهديدها مواجه بوده و اين موضوع جديدي نيست".
آيت الله هاشمي رفسنجاني افزود: "انقلاب اسلامي ايران هميشه با اتكا به مردم و حضور آنها در صحنه بر مشكلات و تهديدات غلبه كرده است".
در ابتداي اين ديدار عباسي معاون پژوهشي جامعه المصطفي العالميه، گزارشي از روند شكل‌گيري از جامعه و آموزش‌هايي كه براي طلاب علوم ديني از كشورهاي خارجي در اين مركز صورت مي‌گيرد، ارائه كرد و تقريب ميان مذاهب اسلامي و اتحاد و انسجام ميان مسلمانان را از اهداف فعاليت‌هاي اين جامعه بيان كرد.
بالای صفحه

مراحل شکل‌گيري ابر و بارش باران و تگرگ

مراحل تشكيل باران سالهاي طولاني به عنوان يك راز بزرگ باقي مانده بود تا اينكه در دهه‌هاي اخير با كمك وسايل پيشرفته مانند هواپيما، ماهواره و كامپيوتر به مطالعه بادها، جهت آنها و اندازه‌گيري رطوبت، تغييرات آن رطوبت، تعيين سطح فشار اتمسفر و ... پرداخته و به جزئيات شكل‌گيري ابرها و ساختمان و نحوه عمل آنها پي‌ برده‌اند. مراحل تشكيل باران شامل 3 مرحله است: ابتدا مواد خام باران توسط باد در هوا بالا مي‌روند. بعد ابرها تشكيل مي‌شود و سرانجام قطرات باران فرو مي‌ريزند.
دو نوع ابر وجود دارد كه باران را نتيجه مي‌دهند و بر اساس شكل‌شان، به دو دسته تقسيم مي‌شوند: استراتوس[1] (نوع لايه‌اي) و كومولوس[2] (نوع توده‌اي). ابرهاي لايه‌اي باران‌زا خود به دو دسته استراتوس و نيمبواستراتوس (نيمبو به معني باران است) تقسيم مي‌شوند. نوع دوم ابرهاي باران‌زا نوع توده‌اي است كه خود به كومولوس، كمولونيمبوس (اگر ارتفاع ابرهاي كومولوس خيلي زياد شود به ابرهاي كومولونيمبوس كه معمولاً همراه رعد و برق هستند تبديل مي‌شوند) و استراتوكومولوس تقسيم مي‌شود. اين ابرها با شكل پف كرده (باد كرده) و انباشته شده روي يكديگر مشخص مي‌شوند. كومولوس و كمولونيمبوس ابرهاي توده‌اي حقيقي هستند و استراتوكومولوس شكلي از كومولوسهاي تغيير شكل يافته و گسترده شده است
 (الف) ابرهاي باران‌زاي توده‌اي
 (ب) ابرهاي باران‌زاي لايه‌اي
آيه 43 سوره نور، مراحل تشكيل ابرهاي باران‌زاي توده‌اي (نوع كومولونيمبوس) و آيه 48 سوره روم مراحل تشكيل ابرهاي باران‌زاي لايه‌اي (استراتوس) را بيان مي‌كند.

 

وزير دفاع:
ملت ايران هرگز تسليم زياده‌طلبي قدرت‌هاي جهاني نخواهد شد

ملت ايران هرگز تسليم زياده‌طلبي و زورگويي قدرت‌هاي جهاني نخواهد شد و راه عزت، استقلال و سربلندي ايران را با اقتدار طي خواهد كرد.
به گزارش روابط عمومي وزارت دفاع، سردار سرتيپ مصطفي محمدنجار، وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، در آستانه‌ سالروز فاجعه‌ 12 تيرماه سال 1367، سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران توسط ناو وينسس آمريكا بر فراز آب‌هاي خليج‌فارس، طي سخناني در جمع كاركنان اين وزارتخانه گفت: آمريكا با ارتكاب اين فاجعه‌ي هولناك، نام خود را به عنوان بزرگ‌ترين ناقض مقررات بين‌المللي در جهان به ثبت رساند.
وي در ادامه بيان داشت: آمريكا و اسرائيل از ركوردداران اشغالگري، تجاوز، كشتار، تروريسم و ناامني در جهان هستند و بايد نام سردمداران اين دو رژيم را در كتاب گينس به ثبت رساند.
وزير دفاع تصريح كرد: امروز در هر نقطه از جهان كه ناامني، ترور و اشغالگري وجود دارد، مي‌توان رد پاي آمريكا و اسرائيل و سازما‌ن‌هاي مخوف جاسوسي آنان را مشاهده كرد.
سردار محمدنجار گفت: اگر عدالت مبنا و پايه قضاوت سازمان‌هاي مدعي حقوق بشر بود، امروز سردمداران آمريكا و اسرائيل را بايد به عنوان مجرمان رديف اول، قتل عام انسان‌هاي بي‌گناه در دادگاه بين‌المللي محاكمه و محكوم مي‌كردند.
سردار نجار اضافه كرد: نه تنها اين اتفاق نمي‌افتد، بلكه با كمال وقاحت و بي‌شرمي به عاملان جنايت هولناك سقوط هواپيماي مسافربري ايران مدال افتخار اعطا مي‌كنند.
وزير دفاع با بيان اينكه امروز همين بي‌عدالتي و يك‌جانبه‌گرايي به اينجا منجر مي‌شود كه رژيم صهيونيستي با داشتن ده‌ها كلاهك هسته‌اي و سلاح كشتار جمعي مورد حمايت و تشويق قرار مي‌گيرد و ايران اسلامي كه صرفاً به دنبال استفاده‌ صلح‌آميز از انرژي هسته‌اي و هرگز به دنبال هسته‌اي نبوده است، مورد تحريم و تهديد واقع مي‌شود.
سردار نجار تأكيد كرد: ملت بزرگ ايران همان‌گونه كه با مقاومت و پايداري در هشت سال حماسه‌ دفاع مقدس، حقانيت خود را به اثبات رساند و دشمنان را به عقب‌نشيني وادار و از تجاوز پشيمان كرد، امروز نيز با صلابت، اقتدار، مقاومت و دفاع همه‌جانبه از حقوق مشروع و مسلم خود دفاع خواهد كرد.
وزير دفاع، سازش‌ناپذيري در برابر ظلم و بيداد سلطه‌گران خارجي را از مهم‌ترين ويژگي‌هاي انقلاب اسلامي برشمرد و گفت: ملت ايران هرگز تسليم زياده‌طلبي و زورگويي قدرت‌هاي جهاني نخواهد شد و راه عزت، استقلال و سربلندي ايران را با اقتدار طي خواهد كرد.
سردار نجار در پايان با گراميداشت ياد و خاطره‌ي شهداي مظلوم فاجعه‌ 12 تيرماه 67، تصريح كرد: همانگونه كه خون شهداي دفاع مقدس دامن صدام و صداميان را گرفت و آنان را به ورطه‌ نابودي فرستاد، عاقبت خون به ناحق ريخته‌ قربانيان فاجعه‌ 12 تير ماه، دامن عاملان و سردمداران اين اقدام ضدبشري را نيز خواهد گرفت و آنان به كيفر اعمال زشت و فجيع خود گرفتار خواهند شد.