شنبه ۱۵ تير ۱۳۸۷
شماره ۱۰۶۶
 
۵ عبرت آموزی  
 
شماره قبل

نکات اخلاقي از رهبر فرزانه انقلاب

چهل نكته اخلاقي از رهبر فرزانه انقلاب
- قسمت ششم - 
نرگس هوشمند - كارشناس فلسفه
تحول ممدوح، تحول مذموم
آن تحولى كه به اين چيزها بينجامد، مورد تأييد ما نيست. ما تحولى مى‏خواهيم كه بين پدرها، مادرها، خانواده‏ها، فرزندان، دوستان و همسايگان الفت و محبت بيشتر به وجود آورد؛ تا چهل خانه آن طرفتر را شما همسايه‏ى خود بدانيد؛ اين خوب است. محيط، محيط تراحم و تعاطف باشد؛ همه‏ى افراد جامعه نسبت به همديگر احساس مسئوليت كنند: "كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته"؛ همه‏ى شما راعى هستيد؛ يعنى رعايت كننده. همه‏ى شما مسئول از رعيت‏تان هستيد؛ يعنى آن كسى كه مورد رعايت شما بايد قرار بگيرد. آن تحولى كه در پيوندها و نظامات اجتماعى به يك چنين حقايقى منتهى بشود، آن پيشرفت است؛ پيشرفت مورد نظر اسلام و جمهورى اسلامى، اين است. پيشرفتى كه بر فردمحورى و اباحه‏ى لذاتى كه انسان به طور مطلق دوست مى‏دارد، مبتنى باشد، پيشرفت نيست.(19)

وسيله اي براي آخرت

سوره‏ى قصص، آيات مربوط به قارون - قارون يك نمونه‏ى كامل و يك ثروتمند نامطلوب از نظر اسلام و قرآن و شرع و همه است. از قول قوم قارون، (يا بزرگان و متدينين برائيل، يا حضرت موسى) قرآن نقل ميكند؛ "قال له قومه" - اين حرفها از آدمهاى عامى و معمولى نيست؛ بنابراين حرفهاى معتبرى است؛ علاوه بر اينكه خودِ قرآن اين حرفها را تقرير مى‏كند؛ يعنى بيان و اثبات مى‏كند - كه به او مى‏گويند: " و ابتغ فيما اتاك اللَّه دار الأخ؛ آنچه كه خدا به تو داد، اين را وسيله‏ى به دست آوردنِ آخرت قرار بده. در روايات ما هم هست: "نعم العون الدّنيا على الأخرة"؛ از اين ثروت براى آباد كردن آخرتت استفاده كن
توصيه‏ى دوم: "و لا تنس نصيبك من الدّنيا"؛ سهم خودت را هم فراموش نكن. خود تو هم سهمى دارى، نصيبى دارى؛ آن را هم ما نمى‏گوييم كه استفاده نكن؛ خودت بهره‏مند نشو از اين ثروت؛ نه، بهره‏مند هم بشو؛ مانعى ندارد.
سوم: "و أحسن كما أحسن اللَّه إليك"؛ خدا به تو اين ثروت را داده؛ تو هم وسيله‏اى بشو كه بتوانى اين ثروت را به دست مردمى كه نيازمندند، برسانى. يعنى سهمى از اين را به مردم بده
چهارم: "و لا تبغ الفساد فى الأرض"؛ فساد ايجاد نكن. آفت ثروت كه بايد از آن جلوگيرى كرد، ايجاد فساد است. مترف نشو. به او نمى‏گويند ثروت جمع نكن، يا از اين ثروتى كه دارى، براى ازدياد آن استفاده نكن؛ يا آن را به كار توليد و سازندگى و تجارت نزن؛ مى‏گويند سوءافاده نكن؛ از اين ثروتت استفاده‏ى خوب بكن، كه بهترين استفاده اين است كه آخرتت را با اين آباد كنى. نصيب خودت را هم داشته باش؛ سهم خودت را هم داشته باش. منطق اسلام اين است
شما در كتابها خوانده‏ايد، از اهل منبر و خطبا هم زياد شنيده‏ايد كه اميرالمؤمنين اوقاف زيادى دارد. گفت: "لا وقف إلّا فى ملك". كسى كه مالك نباشد، كه نمى‏تواند وقف كند. اين اوقاف، املاك اميرالمؤمنين بود. اميرالمؤمنين اين املاك را به ارث كه نبرده بود، با كاردش توليد كرده بود. در آن وضعيت كم آبى، اميرالمؤمنين چاه مى‏زد، آب بيرون مى‏آورد، مزرعه درست مى‏كرد، آباد مى‏كرد، بعد وقف مى‏كرد. بعضى از اوقاف اميرالمؤمنين، قرنها مانده. پيداست چيزهاى ريشه‏دار و مهمى بوده است. به‏هرحال، توليد ثروت چيز خوبى است. اگر در اين توليد ثروت، قصد صرف او براى كار خير، باشد (20)

عمل به قرآن

عمل به قرآن، اساس و محور احياء قرآن است و مسئله به تلاوت و خواندن و اينها ختم نميشود - كه به آن اعتقاد داريم؛ معتقديم بايد به قرآن عمل كنيم، بايد جامعه‏مان را قرآنى كنيم، بايد فكرمان را قرآنى كنيم، بايد عملمان را قرآنى كنيم، بايد قرآن را باور كنيم؛ قرآن ر باور كنيم و وعده‏ى قرآن را وعده‏ى صدق و حق بدانيم، همين‏طور كه خود قرآن ميفرمايد: "و تمّت كلمة ربّك صدقاً و عدلاً لامبدّل لكلماته"؛ همچنانى كه بايد تعاملمان با شخص خودمان، با افراد خانواده‏مان، با افراد محيط كارمان، با افراد اجتماعمان، با مسلمين كشورهاي ديگر، با قدرتها، با ملتها و همه‏ى اينها بايد با نَفَس و روح قرآنى تنظيم بشود.(21)


حفظ و تدبر در قرآن

حفظ قرآن خيلى مهم است. شما جوانها به اين احتياج داريد و ميتوانيد. وقتى شما حافظ قرآن هستيد، اين تكرار آيات قرآنى و انس دائمى با قرآن، به شما فرصت ميدهد كه در قرآن تدبّر كنيد. "تدبر در قرآن" با همين‏طور خواندن و رد شدن به دست نميآيد؛ با يك‏بار و دوبار خواندن هم حاصل نميشود؛ با تكرار و انس با آيه‏اى از قرآن و امكان تدبّر در آن به دست ميآيد. و چقدر لطايف در قرآن كريم هست كه اينها را جز با تدبّر نميتوان فهميد. بنابراين حفظ و فهم معانى قرآن و تلاوت آن لازم است.( 22)

منابع و ماخذ:

19- بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اساتيد و دانشجويان‏ دانشگاههاى استان سمنان (18/08/1385)
20- بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار مسئولان اقتصادى و دست‏اندركاران اجراى اصل 44 (30/11/1385)
21- بيانات در ديدار قاريان شركت كننده در بيست و سومين مسابقات بين‏المللى قرآن (04/07/1385)
22- بيانات در ديدار قاريان شركت كننده در بيست و سومين مسابقات بين‏المللى قرآن (04/07/1385)

بالای صفحه

آيا شما هم غيبت مي کنيد؟

- قسمت چهارم -

وظيفه ي ما در قبال کساني که از آنها غيبت مي شود، چيست؟
الف- از آبروي آن فرد مسلمان دفاع كنيم .
ب- به فرد غيبت‌كننده، تذكر داده و او را توبيخ كنيم.
ج- اگر توانايي نهي از منکر غيبت را نداريم مجلس را قبل از اينکه با شنيدن غيبت شريک جرم شويم ترک کنيم.
عَنْ عَمْرِو بْنِ شُعَيْبٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّه ِرضي الله عنه ، أَنَّهُمْ ذَكَرُوا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ِصلي الله عليه وسلم رَجُلا ، فَقَالُوا : لا يَأْكُلُ حَتَّى يُطْعَمَ ، وَلا يَرْحَلُ حَتَّى يُرْحَلَ لَهُ ، فَقَالَ لَهُمُ النَّبِيُّ ِصلي الله عليه وسلم : اغْتَبْتُمُوهُ ، فَقَالُوا : إِنَّمَا حَدَّثْنَا بِمَا فِيهِ ، قَالَ : حَسْبُكَ إِذَا ذَكَرْتَ أَخَاكَ بِمَا فِيهِ .
عمرو بن شعيب از پدرش از جدشرضي الله عنه روايت مي‌كند که آنها نزد رسول اللهِ صلي الله عليه وسلم از مردي ياد كردند كه غذا نمي‌خورد تا زماني كه به او غذا داده شود و سفر نمي‌كند تا زماني كه وسايل سفر برايش آماده شود. رسول اللهِ صلي الله عليه وسلم فرمود: غيبتش نموديد. گفتند: اي رسول اللهِ صلي الله عليه وسلم ! ما در مورد چيزي كه در او وجود دارد صحبت كرديم. رسول اللهِ صلي الله عليه وسلم فرمود: براي تو همين كافي است كه از برادرت با آنچه كه در او وجود دارد ياد كني .
گوشه اي از علل واسباب غيبت :
الف - خشم وعصبانيت : هر گاه انسان بوسيله ي چيزي يا كسي خشمگين شد .
عَنْ سَهْلِ بْنِ مُعَاذٍ رضي الله عنه عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ِصلي الله عليه وسلم قَالَ لى: " مَنْ كَظَمَ غَيْظًا وَهُوَ قَادِرٌ عَلَى أَنْ يُنْفِذَهُ دَعَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى رُءُوسِ الْخَلاَئِقِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُخَيِّرَهُ اللَّهُ مِنَ الْحُورِ مَا شَاءَ "
از معاذ بن انس رضي الله عنه روايت است كه پيامبر ِصلي الله عليه وسلم فرمودند: كسي كه خشمش را فرو خورد‌‌‌، در حالي كه مي‌تواند آن را عملي سازد خداوند در روز قيامت در برابر بزرگان مردم او را صدا مي‌زند و به او اختيار مي‌دهد تا از حور عين آنچه را مي‌خواهد انتخاب كند.
ب- موافقت با هم نشينان (همرنگ جماعت شدن )
چطور رضايت خدا را بر رضايت دوستان ترجيح مي دهي؟! .
ج- شوخي براي خنداندن ديگران و گرم كردن مجلس
عَنْ بَهْزِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ حَدَّثَنِى أَبِى عَنْ أَبِيهِ رضي الله عنه قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ِصلي الله عليه وسلم يَقُولُ " وَيْلٌ لِلَّذِى يُحَدِّثُ فَيَكْذِبُ لِيُضْحِكَ بِهِ الْقَوْمَ وَيْلٌ لَهُ وَيْلٌ لَهُ " .
بهز بن حكيم از پدرش از جدش رضي الله عنه روايت مي‌كند از رسول اللهِ صلي الله عليه وسلم شنيدم كه فرمودند: واي بر كسي كه براي خنداندن گروهي سخن دروغي بگويد، واي بر او ، واي بر او .
د- حسادت نسبت به ديگران که عمل خود را نابود مي كند.
حكم گوش دادن به غيبت چيست؟
(ولا تقف ما ليس لک به علم إن السمع والبصر والفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا) إسراء/36
در گناه هر دو با هم برابرند.
اقوالي در مورد غيبت
1. نقل است كه فردي به حسن بصري گفت: شنيدم كه غيبت من مي كني؟ در جواب حسن بصري به او گفت: آنقدر ارزش نداري كه اختيار حسناتم را به تو دهم .
2. غيبت، مهماني فُسّاق است.
3. فردي نزد يكي از علما غيبت شخصي مي كرد، عالم به او گفت: آيا با رومي ها جهاد كرده اي گفت: نه! آيا با تُرك ها جهاد كرده اي؟ گفت: نه! گفت: رومي ها و ترك ها از تو سالم و در امانند ولي برادرمسلمانت از تو در امان نيست.
4. اگر توانايي و قدرت روزه گرفتن نداري، گوشت مردم را نخور.
5. از عمرو بن العاصيب روايت است، از كنار لاشه‌ي قاطر مرده‌اي عبور نمود، به يارانش گفت: اگر شخصي از اين لاشه بخورد تا اينكه شكمش را پر كند، براي او بهتر است از اينكه گوشت برادر مسلمانش را بخورد .
توبه از غيبت:
شايسته است از کليه ي معاصي توبه کنيم ، زيرا چه زود است که مرگ سراغمان بيايد، شايد چند روزي اقوام و نزديکان برايمان گريه کنند ولي چند روز بعد همه ما را فراموش خواهند کرد حتي عزيز ترين افراد نزدمان، خودمان و اعمالمان در زير خاک مي مانيم، پس توبه کنيم .
شروط توبه: 1- دست کشيدن از گناه، 2- پشيمان شدن از آن عمل، 3- اراده کند که هرگز آن گناه را تکرار نکند، 4- حقوق بندگان را ادا کند.
در مورد حق فردي که غيبتش کرده ايم علما دو نظر دارند:
الف) فرد را در جريان گذاشته و از او حلالي بطلبيم.
ب) خوبي و محاسن فرد را در جايي که غيبتش کرده ايم بگوييم و دعاي خير براي او کنيم.
زيرا اگر به فرد بگوييم غيبتش کرده ايم، موجب کينه توزي و عداوت مي شود و دين محبت و مودت را مي خواهد، ليکن اين هم دليل نمي شود که فرد غيبت کرده و سپس دعا کند، دلش هم خوش باشد که گناهش بخشوده شود. به همين خاطر فرد غيبت نکند اما اگر مرتکب آن شد فورا گفتار و عصيانش را اصلاح کند.
اما عراقي، احاديث: "مَن لا حَياء له، فَلا غَيبة لَه" و "لَيسَ لِفاسقٍ غيبة" را در تخريج احياء علوم الدين ضعيف دانسته است.
چگونه غيبت را ترك كنيم؟
1- آيه ي غيبت و احاديث وارده را هميشه به يادآوريم.
2- حيات صحابه و تابعين و سلف صالح در کنترل زبان و ترک غيبت را مطالعه کنيم.
از اسلم روايت است كه روزي عمررضي الله عنه بر ابوبكر صديق رضي الله عنه وارد شد در حالي كه ابوبكر زبانش را مي‌كشيد ! عمررضي الله عنه گفت: دست نگه دار ! خداوند تو را ببخشد. ابوبكررضي الله عنه به او گفت: اين مرا به هلاکت انداخته است. و از رسول اللهِ صلي الله عليه وسلم شنيدم که فرمود عضوي از بدن نيست، مگر اينکه از تيزي و تندي زبان، بر خودش شکايت مي کند .
عبدالله بن وهب مي گويد تلاش کردم ترک غيبت کنم اما نشد براي هر غيبت يک روز روزه گرفتم ولي سودي نداشت، براي هر غيبت مال و پولي را صدقه دادم، حب مال مجبورم کرد که ترک غيبت کنم.
3- در هنگام غيبت به خود بگو:
آيا مي خواهي گوشت مرده بخوري؟
آيا دوست داري كه ديگران غيبتت كنند؟
آيا مي خواهي عذاب قبر داشته و جزو مفلسين روز قيامت باشي؟
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَرضي الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِِ صلي الله عليه وسلم قَالَ: " أَتَدْرُونَ مَا الْمُفْلِسُ قَالُوا الْمُفْلِسُ فِينَا مَنْ لَا دِرْهَمَ لَهُ وَلَا مَتَاعَ فَقَالَ إِنَّ الْمُفْلِسَ مِنْ أُمَّتِي يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِصَلَاةٍ وَصِيَامٍ وَزَكَاةٍ وَيَأْتِي قَدْ شَتَمَ هَذَا وَقَذَفَ هَذَا وَأَكَلَ مَالَ هَذَا وَسَفَكَ دَمَ هَذَا وَضَرَبَ هَذَا فَيُعْطَى هَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ وَهَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ فَإِنْ فَنِيَتْ حَسَنَاتُهُ قَبْلَ أَنْ يُقْضَى مَا عَلَيْهِ أُخِذَ مِنْ خَطَايَاهُمْ فَطُرِحَتْ عَلَيْهِ ثُمَّ طُرِحَ فِي النَّارِ" .
از ابوهريرهرضي الله عنه روايت است که رسول اللهِ صلي الله عليه وسلم فرمود: آيا مي‌دانيد مفلس چه كسي است؟ گفتند: مفلس در ميان ما كسي است كه پول و كالايي نداشته باشد فرمودند: مفلس در ميان امت من كسي است كه در روز قيامت با نماز و روزه و زكات مي‌آيد در حالي كه اين را دشنام داده و اين را به زنا متهم كرده مال اين را خورده، خون اين را ريخته و اين را زده است، به اين از نيكي ها و حسناتش داده مي‌شود و به اين هم از نيكي ها و حسناتش داده مي‌شود. اگر نيكي هايش قبل از تمام شدن آنچه كه بر گردن اوست، تمام شود از گناهان طلبكاران بر دوش او گذاشته مي‌شود و پس از آن در آتش جهنم انداخته مي‌شود .
در جواب اين سؤالات و هزاران سؤال ديگر در مورد زشتي غيبت، حتما جوابت منفي خواهد بود، پس چرا غيبت مي كني؟! كمي بنگر و فكر كن !.
و سخن را با اين گفته ي زيباي عبدالله بن مسعودرضي الله عنه به اتمام مي رسانيم، به اميد توفيق پروردگار و تلاش در راه کنترل زبان و مشغول کردن آن به حرف خير و ذکر پروردگار. "آمين"
عَن عَبْد اللَّهِ بن مسعودرضي الله عنه قال: " وَالَّذِي لا إِلَهَ غَيْرُهُ مَا عَلَى ظَهْرِ الأَرْضِ شَيْءٌ أَحْوَجُ إِلَى طُولِ سِجْنٍ مِنْ لِسَانٍ " .
از عبدالله بن مسعودرضي الله عنه روايت است که گفت: قسم به كسي كه خدايي جز او نيست هيچ ‌چيزي بر روي زمين به مانند زبان نياز به زنداني طولاني ندارد.

بالای صفحه

قتل دختر جوان بر اثر پرت شدن از خودرو
دختر جوان در شرق تهران بر اثر درگيري با يك مرد جوان توسط اين فرد از خودرو به بيرون پرت شد و به اين ترتيب به قتل رسيد.
 به گزارش فارس،‌ عصر روز پنج شنبه مأموران كلانتري 136 فرجام، از وقوع يك فقره آدم ربايي در اين محدوده با خبر شدند. مأموران در بررسي دريافتند والدين دختر جوان مدعي‌اند يك مرد جوان به نام علي اقدام به ربودن دخترشان كرده و سپس با پرت كردن وي به داخل خيابان او را به قتل رسانده است.
مأموران با حضور در خيابان دلاوران موفق به دستگيري دو نفر مرتبط با ماجرا به نام‌هاي شوكت‌ و‌ علي شده و سپس اين افراد را به كلانتري فرجام منتقل كرده و آنها را مورد بازجويي قرار دادند.
پدر دختر جوان مدعي شد: دخترم به نام سپيده از صبح ديروز با علي از منزل خارج شده و چند ساعت بعد طي تماسي كه با دخترم داشتم اظهار داشت كه با علي است اما پس از مدتي متوجه شدم جسد بي‌جان دخترم در خيابان 202 شرقي رها شده است.
در بازجويي‌هاي انجام گرفته از سوي پليس پايتخت، علي ضمن اعتراف به ارتكاب قتل مدعي شد: به علت جر و بحث و درگيري با سپيده وي را از خودرو بيرون انداخته و متواري شدم و بعد از مدتي متوجه شدم وي فوت كرده است.
تحقيقات در خصوص زواياي پنهان اين پرونده همچنان ادامه دارد.
بالای صفحه

سخنان حکیمانه
ارد بزرگ : " در هر سرنوشتي ، رازي مهم فرو نهفته است " .
جبران خليل جبران : " به هنگام باز ايستادن تنفس ،نفس از تکرار پي در پي آزاد مي شود و تلاش براي آزادي از زنداني مخوف و اوج گرفتن در فضايي گسترده و پر از آثار حيات به سوي پروردگار ادامه مي يابد ، تا بي پرده به وصال برسد " .
گاليله : " شما نمي توانيد به يک نفر چيزي را که خودش از قبل نمي داند ياد بدهيد . فقط مي توانيد او را از آنچه مي داند با خبر و آگاه کنيد " .
گابريل گارسيا مارکز: " تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي " .
ارد بزرگ : " گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشي کمياب است " .
سعدي: " در ميان دو کس دشمني ميفکن ، که ايشان چون صلح کنند تو در ميانه شرمسار باشي " .
فردريش نيچه : " براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند " .
ارد بزرگ :" اگر دشمنت با روي خوش نزديکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهايش بگذار " .
گوليو : " حقيقت مي تواند مدتي در حجاب تعويق و تأخير بماند ولي هميشه جوان بوده و خود را معرفي خواهد نمود " .
گارفيلد : " انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي که انديشه اي در دنبال دارد چيزي جز وحشيگري نيست " .
جبران خليل جبران : " آنگاه مردم را درست مي ببيني که در بلنديهاي سر به آسمان کشيده حضور داشته باشي و نيز در منزلگاههاي دور " .
فردريش نيچه :" آه ؛ اي مجنون مهربان ؛ زرتشت ! اي شيداي اعتماد ! تو هميشه همين سان بوده اي . تو هميشه با اعتماد به هر چيز هراسناک نزديک شده اي . تو هميشه مي خواهي هر غولي را بنوازي. هرم نفسي گرم و کمي موي نرم بر پنجه ؛ همين بس تا تو يکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوي . عشق خطري است در کمين تنهاترين کس. عشق به هر چيزي که زنده باشد و بس ! براستي ؛ خنده آور است جنون و فروتني من در عشق ! " .
ارد بزرگ : " ره آورد سفر در درون آدمي ، به جز خرد و پيشرفت نيست " .
لاروشفوكولد : " آدم بي فضيلت و بي هنر را ستودن چنان است كه به او دشنام دهند " .
اقليدس :" آدم پرحرف تخم ميكند و آدم خاموش درو ميكند " .
شكسپير : " آدم تبهكار ميرود ولي شر او باقي مي ماند " .
ضرب المثل چيني : " آدم خشمگين نميتواند حقيقت را بگويد " .
موپاسان : " انسان از حشرات هم کوچکتر است ، چون آنها براي کشتن ما فقط نيش مي زنند ، ولي ما براي کشتن آنها تمام وجودشان را له و نابود مي سازيم " .
مولير :" هر قدر کسي را بيشتر دوست داشته باشيد کمتر مغرورش کنيد " .
ارد بزرگ :" پيام آوران باورهاي پست و خُرد بزرگترين پيروزيهاي تاريخ مردم خويش را با گفتاري پست به ريشخند گرفته اند " .
ل - کارو : " در جواني دوست نداشتن علامت بدي است . روح سالم هميشه يکنفر دوست را که لايق باشد ملاقات خواهد کرد " .
لئوپول : " اگر از طبقه‌ بالا زن‌ بگيريد، به‌جاي‌ خويشاوند ارباب‌ خواهيد داشت‌ " .
ارد بزرگ : " هنگام گسست و بريدن از همه چيز ، مي تواني بسياري از نداشته ها را در آغوش کشي " .
فردريش نيچه : " جهان فقط همين جهان ظاهر است و دنياي حقيقي، دروغي بيش نيست " .
جبران خليل جبران :" رابطه قلبي دو دوست نياز به بيان الفاظ و عبارات ندارد  "  .  
وين داير : " تو، جدا از ديگران نيستي ، قضاوت در مورد کارهاي خوب ديگران هم دست کمي از قضاوت در مورد کارهاي بدشان ندارد "  .  
آلن لاکيس :" برنامه ريزي، آوردن زمان آينده به حال است تا بتوانيد اکنون براي آن کاري انجام دهيم "  .  
شوپنهاور :" جمال اگرچه مايه شرافت است ولي مقرون به هزاران شر و آفت است  "  .   
ارد بزرگ : " دوستي که نوميدنامه مي خواند ، هميشه سوار تو  و پيشدار دورخيزهاي بلندت خواهد شد "  . 
بزرگمهر : " اميد ، آهستگي و ملايمت زندگي را روشن و شيرين مي کند ، خشم و تيزي مايه رنج و بلاست . آهسته رو از عيبجوي مي گريزد و شرم و آهستگي را دوست مي دارد  "  . 
آگ ماندينو : " تنها ابزار موفقيت که قطعا به آن نياز داريد ، صرف نظر از اينکه کارتان چيست ، اين است که بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار مي رود کارايي داشته باشيد و خدمات عرضه کنيد "  . 
آلفونس کار : " دوستان عبارت از خانواده اي هستند که انسان اعضاي آن را به اختيار خود انتخاب کرده است.  "  .  
فردريش نيچه : " استعداد آدمي را مي پوشاند و وقتي استعدادش کاهش يافت آنچه هست نمايان مي شود  "  . 
ارد بزرگ : " نامداري بي نيک نامي ، به پشيزي نمي ارزد  "  .  
مارون : " بيش از حد عاقل بودن کار عاقلانه اي نيست  "  . 
مارسل پروست :" شادي زمان و مکان نمي خواهد کافي است دل بخواهد "  .   
ارد بزرگ :" تن پوشي زيباتر از سرشت و گفتار نيکو سراغ ندارم  "  .  
جبران خليل جبران : " دين تحقق پندار است و پهنه پندار  "  .  
خواجه نظام الملک توسي  : "  آشکارترين خصلت ايرانيان کمک به مصيبت زدگان ديگر سرزمين هاست " 
هولمز :" مهم اين نيست که در کجاي اين جهان ايستاده ايم، مهم اين است که در چه مسيري گام بر مي داريم " 
ارد بزرگ : " هر چه بلند پروازتر باشيد تپش دلتان کمتر خواهد شد . فشار و دردهاي روانيتان نيز "  . 
بالای صفحه

منم م ح م د بن الحسن(ع)

شيخ شمس الدين مي فرمايد:
" مردي از درباريان سلاطين، به نام معمر بن شمس بود که او را مذور مي گفتند. اين شخص هميشه روستاي بُرس را که در نزديکي حله است، اجاره مي کرد. آن روستا وقف علويين (سادات) بود.
 نايبي داشت که غله آن جا را جمع مي کرد و نامش ابن الخطيب بود. ابن الخطيب غلامي به نام عثمان داشت که مسئول مخارج او بود.
ابن الخطيب از اهل ايمان و صلاح بود؛ ولي عثمان برخلاف او و از اهل سنت. اين دو هميشه درباره دين با يکديگر بحث و مجادله مي کردند.
اتفاقاً روزي هر دوي ايشان نزد مقام ابراهيم خليل عليه السلام در بُرس، که نزديکي تل نمرود بود، حاضر شدند. در آن جا جمعي از رعيت و عوام حاضر بودند. ابن الخطيب به عثمان گفت: الآن حق را واضح و آشکار مي نمايم. من در کف دست خود نام آنهايي را که دوست دارم ( علي و حسن و حسين عليهم السلام ) مي نويسم تو هم بر دست خود نام افرادي را که دوست داري ( فلان و فلان و فلان ) بنويس؛ آنگاه دستهاي نوشته شده مان را با هم مي بنديم و بر آتش مي گذاريم. دست هر کس که سوخت، او بر باطل است و هر کس دستش سالم ماند، بر حق است.
عثمان اين مطلب را قبول نکرد و به اين امر راضي نشد. به همين علت رعيت و عوامي که در آن جا حاضر بودند، عثمان را سرزنش کردند و گفتند: اگر مذهب تو حق است، چرا به اين امر راضي نمي شوي؟
مادر عثمان که شاهد قضايا بود، در حمايت از پسر خود مردم را لعن کرد و ايشان را تهديد نمود و ترسانيد، و خلاصه در اظهار دشمني نسبت به ايشان مبالغه کرد. ناگهان همان لحظه چشمهاي او کور شد به طوري که هيچ چيز را نمي ديد!
وقتي کوري را در خود مشاهده کرد، رفقاي خود را صدا زد. هنگامي که به اتاقش رفتند، ديدند که چشمهاي او سالم است؛ ولي هيچ چيز را نمي بيند؛ لذا دست او را گرفته و از اتاق بيرون آوردند و به حله بردند. اين خبر ميان خويشان و دوستانش شايع شد. اطبايي از حله و بغداد آوردند تا چشم او را معالجه کنند؛ اما هيچ کدام نمي توانست کاري کند.
 در اين ميان زنان مؤمنه اي که او را مي شناختند و دوستان او بودند، به نزدش آمدند و گفتند: آن کسي که تو را کور کرد، حضرت صاحب الامر عليه السلام است. اگر شيعه شوي و دوستي او را اختيار کني و از دشمنانش بيزاري جويي، ما ضامن مي شويم که حق تعالي به برکت آن حضرت تو را شفا عنايت فرمايد و گرنه از اين بلا براي تو راه خلاصي وجود ندارد.
آن زن به اين امر راضي شد و چون شب جمعه فرا رسيد، او را برداشتند و به مقام حضرت صاحب الامر عليه السلام در حله بردند و بعد هم زن را داخل مقام نموده و خودشان کنار در خوابيدند.
همين که ربع شب گذشت، آن زن با چشمهاي بينا از مقام خارج و به طرف زنهاي مؤمنه آمد، در حالي که يک يک آنها را مي شناخت؛ حتي رنگ لباسهاي هر يک را به آنها مي گفت. همگي شاد شدند و خداي تعالي را حمد و سپاس گفتند و کيفيت جريان را از او پرسيدند.
گفت: وقتي شما مرا داخل مقام نموديد و از آن جا بيرون آمديد، ديدم دستي بر دست من خورد و شخصي گفت:
" بيرون برو که خداي تعالي تو را شفا عنايت کرده است "
و از برکت اين دست، کوري من رفع شد و مقام را ديدم که پر از نور شده بود. مردي را در آن جا ديدم. گفتم کيستي؟
فرمود: منم م ح م د بن الحسن(ع)
و از نظرم غايب گرديد.
آن زنها برخاستند و به خانه هاي خود برگشتند.
بعد از اين قضيه، عثمان پسر او هم شيعه شد و اين جريان شهرت پيدا کرد و قبيله شان به وجود امام زمان عليه السلام يقين کردند.
نظير اين معجزه، در سال 1317 هجري هم اتفاق افتاد؛ و اين مورد نيز زني از اهل سنت بود که کور شده بود. او را به مقام حضرت مهدي عليه السلام در وادي السلام بردند و به محض توسل به آن بزرگوار در همان مقام شريف چشمهاي او بينا شد.

با گذشت سه روز از واژگوني اتوبوس در محور قم - تهران؛
شمار اجساد انتقال‌يافته جانباختگان به پزشكي قانوني به 30 تن رسيد

شمار اجساد جان‌باختگان اتوبوس واژگون شده در محور قم ـ تهران كه به پزشكي قانوني انتقال يافته، به 30 تن رسيد.
به گزارش ايسنا، بر اساس اعلام سازمان پزشكي قانوني، هويت 30 جسد شناسايي شده به شرح ذيل است:
ماه‌سلطان رنجبر،محمودرحيمي بافقي 42 ساله، نام پدر محمدعلي،حسين قاسميان 30 ساله نام پدر مرتضي،
عزت قانعي 40 ساله نام پدر علي اصغر،حاج بمان علي فتوحي،گوهر فتاحي 75 ساله نام پدر محمد،فاطمه قانعي 52 ساله نام پدر علي اصغر،هاجر فتوحي 55 ساله نام پدر حسين،سكينه رحيمي بافقي 45 ساله نام پدر محمد،محمد رحيمي بافقي 23 ساله نام پدر محمود،بمان جان رحيمي بافقي 60 ساله نام پدر علي،محمدرضا قانعي سن 60 ساله نام پدر علي،زهرا قانعي 17 ساله نام پدر محمدرضا،علي خاني پركي 72 ساله نام پدر محمد،زهرا كارگران 27 ساله نام پدر محمدعلي،سكينه دهستاني 65 ساله نام پدر اكبر،سيد ماشاءاله حسيني،ربابه ميرزايي،فاطمه رحيمي بافقي 17 ساله نام پدر محمود،غلامرضا رحيمي بافقي 40 ساله نام پدر محمدعلي ، عطيه فتاحي،فاطمه شير محمدي،حاج محمد فتاحي،نظرعلي محمدي،فاطمه حسيني،ام البنين شهيدي،محب علي ميرزايي،الهه شيرمحمدي،محمدعلي رحيمي بافقي 75 ساله نام پدر علي،علي جان بماني پور.
بر اساس اعلام مسوولان پزشكي قانوني جسد 25 تن از كشته‌شدگان، "سه‌شنبه" گذشته (11 تير ماه) و 5 تن ديگر نيز در روز چهارشنبه از بيمارستان هفت تير تهران به پزشكي قانوني منتقل شد.
بر اساس آخرين پيگيري‌هاي خبرنگار ايسنا از بيمارستان 7 تير( محل انتقال مصدومان حادثه) حال سه تن از آنها وخيم است كه هر سه اين مصدومان به بيمارستانهاي شهر محل سكونت خود انتقال يافته‌اند.


نجات كارگر جوان از چاه 40 متري 
امدادگران آتش‌نشاني صبح امروز كارگر جواني را كه در چاه 40 متري گرفتار شده بود سالم نجات دادند.
در حياط يك ساختمان مسكوني در حوالي خيابان شهيد باهنر، خيابان مقدسي چاه قديمي وجود داشت و كارگران به قصد ادامه حفر اين چاه براي رسيدن به آب مشغول كار بودند. يكي از كارگران به نام نوراله در عمق 40 متري مشغول حفاري بود كه به دليل اتصالي در دستگاه بالابر دچار برق گرفتگي و در ته چاه گرفتار شد. البته كارگر ديگري كه در بالاي چاه بود به محض اينكه متوجه اتصالي در دستگاه شد آن را خاموش كرد و با تماس با تلفن 125 از آتش‌نشاني طلب كمك كرد. ستاد فرماندهي آتش‌نشاني به محض اطلاع از اين حادثه نيروهاي ايستگاه 317 را به همراه گروه امداد و نجات 372 اين سازمان در ساعت 9 و 44 دقيقه صبح امروز به محل اعزام كرد. محمود افتخاري فرمانده ايستگاه 317 آتش‌نشاني درباره اين حادثه گفت: پس از رسيدن به محل ابتدا برق ساختمان را قطع و با نصب كارگاره ويژه نجات در چاه عمليات امدادرساني را آغاز كرديم. وي افزود: با رفتن يكي از امدادگران گروه به عمق چاه و در حالي كه كارگر گرفتار شده در وضعيت شوك به سر مي‌برد، اقدام به خارج كردن آن از عمق 40 متري زمين كرديم و در كمتر از يك ساعت تلاش روح‌اله را به بالاي چاه انتقال داديم. اين كارگر 25 ساله جهت مداواي بيشتر توسط عوامل اورژانس به مركز درماني منتقل شد.